سایه ای در مهتاب
یه جرعه بود ولی یه دنیا صفا .. یه آسمون آرامش.. چایِ قند پهلویِ دم شده تو قوری بند زده ی گل سرخیِ روی سماور میون دل استکانای ظریف و کمر باریک قدیمی جلینگ و جلینگ ضربِ قاشق و رقصِ حبه های قند .. قند هایی که آب می شدن تو دل ما و لحظه هامون عسل می شد و خستگی ها پـــــــَـــــــــــــــر فکرم زمینی کروی بود .. یک رنگ در انتهای تمام شعاع هایش ولی .. شکست قانون ثبات ذهنم اثبات کرد:
فقط آسمانش آبی ست و سطحش رنگ رنگ جایی.. صورت ها یک رنگ و سیرت ها چند رنگ و جایی دیگر .. صورت ها چند رنگ و دل ها هم رنگ ... و نتیجه این که قانون انسانیت نسبی ست و زمین کره ای ست مختلف الشعاع بهانه ی دل: دلکم آروم باش .. خدایی که دل میده ، قوت هم بهش میده میان رویایی نیمه تمام و دوست داشتنی ..
عطر نگاهی سوسوی مهر انگیز کلامی دست هایی به لطافت آرامش جذب قطبی از احساساتی صادقانه و.. درازدحام درد و صبر و جدال اجبارها در هیاهوی بایدها و نبایدهای زاده ی ناآگاهی ها.. واقعیتی آبستن شد آبستن عشقی سامت و آرام .. با تپشی به سرعت وصال ... ریه ها مملو از نفس ملکوتی .. اشکی از شوق جاری و چشمان معصوم نوزاد عشق روشن ... در آغوش کشیدمش این دم زیبای زندگی را واو آرام گرفت با نغمه لالایی قلبم
بهانه نوشته : امشب هم دل تنگ نفس های تو هستم ٬دوست داشتنی .. حیف ست اگر نچینم گلی
حیف ست مجرم چیدن گل نباشم شهد گل کجا و .. شکر لبان تو کجا ؟!! ... بوسیدنش .. رهایی ست و پرواز تا اوج بودن خنکایی ست بر شعله های طغیان و قندی بر تلخی عمر و این یعنی" زندگی" دلی محصور در قفس تن و "من" کوری .. گمشده در میان کوچه های تنهایی ... حُرم دست های تو شفای چشم دلم شد و مشتاق لمس آرامشت و حال.. معتادی شدم بینا .. عاشق زندان دست های تو .. بی چشم ِ سر
بهانه نوشت: با این دل تنگ چه کنم ؟؟؟؟؟ که دوستت داره... 
![]()


![]()

.gif)

| Design By:Pichak |


